گفتگوی تنهایی

خرید بک لینک
سه شنبه روز موعود یکی از آرزوهای من بود...یادت هست بابا؟ کنار من تو ماشین نشسته بودی، نشستنی که برایم دلپذیر است حتی اگه در سکوت بگذرد... باز هم روی خواسته ات بخاطر خانواده پاگذاشته بودی و از تکرار زیباتربن نوستالوژهای گذشته برای آینده ی خانواده گذشتی...دوست داشتم صحبت کنی و از احساست بگویی... شاید گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

پروردگارا ..!بزرگ شدن کار سختی است..!هر گاه مرا لايق بزرگ شدن دانستی،به من دانشی ببخش تا بزرگتر شدنم به انسانتر شدنم معنا دهد ...خدایا ...!حجم دلتنگی هایم وسیع است و پر و بالم بسته ...دلم آرامش میخواهد ...ذره ای ...لحظه ای ...مرا در حریم آغوشت جا کن ...که بسیار محتاج تسکینم ...پروردگارا ..!آنچه ا گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

یه روزی
یه جایی
به خاطر لکنت کلی به خدا شکایت میکنم
نمیدونم میتونه جوابمو بده
یا نه

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ توسط آقای مراجع

گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

این اواخر شرایط متفاوتی دارم. خیلی وقته که کفتارم با هیجان همراهه ولی اینکه اینقدر طولانی با هیجان های مختلف آمیخته به هم صحبت کنم تا حالا برام اتفاق نیفتاده. هیجان هایی که دونه دونه روی گفتارم نمود پیدا میکنن. شادی ای که قدرت را به اوج میبره و هیجان و مرز تحریک که تنش زاست.غمی که ایجاد لرزش های خف گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 57 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

کوچک که بودم خانه هایمان مثل امروز نبود که شوفاژ و گاز داشته باشد. آن موقع ها بخاری نفتی بود که خانه ها را گرم میکرد. بخاری ای با بوی سوختن نفت. آن روزها روی زمین مینشستم.با همین ها هم خوش بودیم. با روی زمین نشستن و درس خواندن. با پشتی های کنار دیواری. با خوابیدن و پا دراز کردن سمت بخاری که گاهی پا گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

دکتر معمولا برام اضطراب زاست. گاهی بواسطه ی خاطرات قدیمی و گاهی بواسطه ماهیت بیماری. حالا اگه چند روز با چند تا دکتر قرار داشته باشم که این اضطراب ها کم کم به روزهای بعد هم تعمیم داده میشن. هر چی ابهام بیشتر، اضطراب هم بیشتر. روز اول سریال دکتر رفتن ها، امید های ماه رمضونی من به باد رفت... برای دلخ گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

برای چهارمین روز متوالی گفتم: همش هدفون تو گوشته، حالت بد نمیشه؟ خسته نمیشی؟ بدت نمیاد صدای اطرافتو نمیشنوی؟چرا ما با هم حرف نمیزنیم؟ چرا وقت نمیزاریم؟ میدونین چند وقته حرف نزدیم؟ اصلا یادتونه آخرین بار کی بود؟چند سال پیش بود؟اگه قراره کسی صحبت کنه اول شما دو نفرین. چرا صحبت نمیکنین؟من چند بار با گفتگوی تنهایی...

ما را در سایت گفتگوی تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 26 تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 4:37

صفحه بندی